اولین ها 4

خرید بک لینک
12 فروردین بود که خونه عمه مون مهمون بودیم......

یک فوتبال دستی خوبم تو اتاق داشتن و به اصرار پسر عموی کوچیکم رفتیم و تو اتاق بازی کردیم. وسط دست دوم بازی رفت و خواهرشو اورد که به اون کمک بکنه تا بتونه از من ببره.راسش 2یا3 تا گل بیشتر خوردم اما نباختم و اقتدار خودمو حفظ کردم.

رفت و پدرشو اورد ... با اون همبازی شد و دختر عموم با من.باختن خخخخخ و عموم از اتاق رفت پسر عموم رفت با پدرش بیرون تا با پسر اون عموم بازی کنه . ما که یخمون اب شده بود و یکم احساس نوجوانی به سراغم اومده بود و من و اون که در دوران بلوغ بودیم در حال رشد اندام. اندام خاصمون هم همین طور......

نگاهم خیلی خیلی اتفاقی به س.ی.ن.ه هاش افتاد و..... . منم سریع ا.ل.ت.م سیخ وایساد و اون هم نگاهش افتاد و فهمید باید چیکار کنه یکم با حرف شروع کردیم و منم دیگه داشتم دیوونه میشدم و درش اوردم خخخخ

مثل همیشه همون کارای همیشگی .یعنی اینطور بگم تا ا.ل.ت بزرگ منو تو 13-14 سالگی ابی ازم خارج شد که البته منی نبود و کمی هم لیس زد و من لیس زدم اینم بگم که اون چون غافلگیر شده بود و کم تجربه دور ا.ل.ت. ش پر مو بود و  من همه ی اونا رو لیس میزدم . یکم از پشت هم روی باسنش مالیدم که از روی شلوار بود.. با دستمال پاک کردیم و به وضعمون سامان دادیم و رفتیم منچ بازی کردیم و اون شب گذشت و ......

+ نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند ۱۳۹۶ساعت 22:50&nbsp توسط بنده ی خدا  | 

اولین4...

ما را در سایت اولین4 دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 88 تاريخ: جمعه 4 اسفند 1396 ساعت: 1:39

صفحه بندی